تبلیغات
بچه های علوم تربیتی87 دانشگاه بیرجند - مادر

فرشته یک کودک

 

کودکی که آماده تولد بود نزد خدا رفت و از او پرسید:می گویند فردا شمامرا به زمین می فرستید اما من به این کوچکی و بدون هیچ کمکی چگونه می توانم برای زندگی به آنجا بروم؟

خداوند پاسخ داد: از میان تعداد بسیاری از فرشتگان من یکی را برای تو در نظر گرفته ام او در انتظار توست و از تو نگهداری خواهد کرد.

 

کودک دوباره پرسید اما اینجا در بهشت من هیچ کاری جز خندیدن و آواز خواندن ندارم و اینها برای شادی من کافی هستند.

خداوند گفت فرشته تو برایت آوازخواهد خواند وهر روز به تو لبخند خواهد زد.توعشق او را احساس خواهی کرد و شاد خواهی بود.

 

کودک ادامه داد: من چطور میتوانم بفهمم مردم چه می گویند وقتی زبان آنها را نمی دانم؟

خداوند او را نوازش کرد و گفت: فرشته تو زیباترین و شیرین ترین واژه هایی را که ممکن است بشنوی در گوش تو زمزمه خواهد کرد و با دقت و صبوری به تو  یاد خواهد داد که چگونه صحبت کنی.

 

کودک سرش را برگرداند و پرسید شنیده ام که در زمین انسانهای بدی هم زندگی می کنند چه کسی از من محافظت خواهد کرد؟

خداوند ادامه داد فرشته ات از تو محافظت خواهد کرد حتی اگر به قیمت جانش تمام شود.

 

کودک با نگرانی ادامه داد: اما من همیشه به این دلیل که دیگر نمی توانم شما را ببینم ناراحت خواهم شد.

خداوند گفت: فرشته ات همیشه درباره من با تو صحبت خواهد کرد و به تو راه بازگشت نزد من را خواهد آموخت اگر چه من همیشه در کنار تو خواهم بود.

 

در آن هنگام بهشت آرام بود اما صدائی از زمین شنیده می شد.کودک می دانست که باید به زودی سفرش را آغاز کند.او به آرامی یک سوال دیگر از خداوند پرسید:خدایا اگر من باید همین حالا بروم لطفا نام فرشته ات را به من بگویید.

خداوند بار دیگر او را نوازش کرد و پاسخ داد نام فرشته ات اهمیتی ندارد به راحتی می توانی او را مادر صدا کنی.

 

 تقدیم به تمام فرشته ها چه انهای که زمینی هستند و بوی بهشت میدهند چه انهای که آسمونی شده اند و برای خدا آواز می خوانند.

 

 

 

 

 

 

 

 




موضوعات مرتبط : عشقولانه، خانواده، فلسفی،


تاریخ : شنبه 11 آبان 1392 | 20:21 | نویسنده : الهام غلامی | نظرات