تبلیغات
بچه های علوم تربیتی87 دانشگاه بیرجند - هتل 04
شعری است درباب دوران آموزشی خدمت سربازی در هتل 04 اعزامی 1/8/92 که توسط هم خدمتی و رفیق عزیزم حسین گلی منفکبد بزرگ سروده شده ، برای دوستان میذارم امیدوارم خوششون بیاد:

پس از عمری تلاش و درس وهمت
 به خود گفتم که باید رفت خدمت
به ناچار همتم را سست کردم
یه دفترچه گرفتم  پست کردم
پس از یک ماه و اندی انتظارم
خبر آمد یک هشت ، رهسپارم
یه برگ سبز آمد درب خانه
که در یادم همیشه جاودانه
که مقصد بیرجند است ، وای برمن
هوایش گند گند است ، وای برمن
به بیرجند آمدم با غصه و درد
کنار در یه حسی گفت برگرد
چو از در بگذری با چه گناهی
نبینی روی مادر تا دوماهی
نمیدیدند چشمان ترم را
بگشتندم همه زیر و برم را
تراشیدند موهای سرم را
لباس ارتشی کردند تنم را
همه هم شکل و هم تیپ و قیافه
بدادند دستمان دو تا ملافه
پتو و بالش و رو بالش و تخت
شرایط شد برای زندگی سخت
برفتم تخت خود را پاک کردم
غرورم را همانجا خاک کردم
به آنکاردش شروع کردم همانگاه
برای خواب راحت در شبانگاه
یه هفته بعد به دست سر گروهبان
شدم پاسدار وپاسبخش و نگهبان
و این قرعه به نام من فتاده
که پست اولم درب ستاده
برفتم بر سر پست خوابم آمد
محبتهای مادر یادم آمد
نوشتم با دلی سرشار کینه
هتل 04 که می گویند همینه؟




موضوعات مرتبط : طنز،


تاریخ : پنجشنبه 17 بهمن 1392 | 11:59 | نویسنده : برادر | نظرات